شاید بعدا، یا حتی همین حالا، دلم بسوزد برای کم بودن چند کارت شناسایی در کلکسیون برنامههای فروردینم، شاید هم نه. نمیدانم.
برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16
تنِ خسته و بیخوابیهای شبانه. فکر و خیالهای همیشگی. ترس و بغض و اشک. شک بین دوست داشتن یا تنفر، گذشتن یا نگذشتن؛ پررنگتر از همیشه، مرددتر از همیشه، ترسناکتر از همیشه...
تا امروز، همیشه فکر میکردم اگر روزی قرار باشد من جای او باشم، جور دیگری برخورد خواهم کرد و همهی شک و ترسهای این سالهایم را هیچوقت برای بقیه تکرار نمیکنم. امروز حتی به همین هم شک کردم...
برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16
میترسم یکی از همین نیمهشبها، یکیشان بالاخره بیدار شود از صدای گریههایم و به اتاقم بیاید. چیزی بپرسد و من دیگر نتوانم آلودگی و حساسیت و سرماخوردگی را بهانه کنم. چیزی بپرسد و من نتوانم چیزی بگویم، هیچوقت نتوانم...
برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16
برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها همچون انبوه عزادارن
لحظهی باریدن را گویی منتظرند
لحظهای
و پس از آن، هیچ.
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد
باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست
...
برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16
دلم تنگ است برای روزهایی که مینوشتم، برای روزهایی که میتوانستم بنویسم...
برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16